نمایش کوتاه را دوست دارم به خصوص از نوع رادیوئیش. خوشحالم که این پروژه ادامه دارد.واینهم دومتن نمایشی کوتاه رادیویی!
منتظر نظرهای دوستانم هستم :
آلودگی هوا (2)
مرد 1: اینجا چرا اینجوری شده ؟ این یارو چرا زیر دودکش کامیون روشن نشسته ؟
مرد 2 : معتاده دیگه ؟
مرد 1 : معتاده ؟
مرد 2: آره بابا اینا به الودگی معتادن . به بوی سرب وبنزین واین چیزا .
صدای قارقار یک موتورسیکلت قارقار.ی در حال گذر ...
مرد 1 : ( با تعجب ) اونا چرا دنبال این موتوره می دون .نگا کن اون خانومه رو بچه بغل...
صدای موسیقی جاز که با صدای بلند می گذرد.
مرد 1: گوشمو کر کرد / اینام معتادن..
مرد 2: آره جون تو . به صدای بلند. بی خیال ! از اینا زیادن. همین خاله وشوهر خالم / پیرنا/ ریه هاشونم داغون... بردیمشون یه جایی که هواش یک کم بهتر باشه . نتونستن بمونن که بدتر شدن ، برشون گردوندیم. دکتر گفت اینطوری می کشینشون / ریه هاشون به اکسیژن زیاد عادت نداره.ما هم برگردوندیمشون سرجای اولشون.
مرد1 : نمی دونستم !!!
مرد 2: بی خیال بابا/ شمعدونی تو تراس ما گل داده بگو چی ؟
مرد 1: چی ؟
مرد2 : یه تیکه پلاستیک
مرد 1 : نه ؟!!!
مرد 2 :نه که قشرزمینو یه لایه پلاستیک گرفته. چند تا باغهای اطرافم شنیدم میوه پلاستیکی داده/ کجا می ری حالا ؟
مرد1 : برگردم تو همون گور خودم/ اینجوری که آدم باید بمیره/ منم که قبلا مرده بودم ، برمی گردم سرجام/ به نظر من تو هم بمیر بیا اون پایین .نباشه نباشه هواش بهتره لابد
مرد 2 : نمی تونم که ... (فین فینی می کند)
مرد1 : چرابابا بهتر ازاین بالاست
مرد2 : ( فین فینی می کند ) می گم اونور سرب مرب پیدا می شه. دود اگزوزم باشه کافیه / ( با تاسف ) می دونی جامعه خرابه/ می دونی منم از سرناچاری / خوب خوب حالا دیگه همه معتادن...اا کجا رفتی وایسا دیگه ...
پایان
«پسری باهنرم»
پسربچه : ببخشید خانوم/خانوم/ خانوم!
زن : با منی ؟
پسربچه: بعله ببخشین.
زن : نیفتی مامانی .بروعقب تر نرده تراستون کوتاهه( مکث) چی شده عزیزم
پسربچه : کسی خونمون نیست .می شه با من حرف بزنین تامامانم بیاد.
زن : من کار دارم پسرم.
پسربچه : غذاتون روگازه ؟
زن : آره پسرم هم غذام روگازه/هم دخترم تنهاست.می ترسی مامان؟
پسربچه : آره تنهام.
زن : آخی عزیزم!مامانت کی میاد؟
پسربچه : میاد دیگه کمکم.
زن : خوب پسرم برو یه فیلم ببین تا مامان بیاد
پسربچه ک آخه از توکمددیواری صدا میاد.من می ترسم.
زن : مامانی من عجله دارم ( مکث) چی کارکنم ؟ شماره موبایل مامانتو داری.زنگ بزن باهاش حرف بزن تامامانت برسه.
پسربچه : مامانم که موبایل نداره.
زن : عزیزم بابات کی میاد.اصلا زنگ بزن به موبایل بابات.
پسربچه : من که باباندارم.
زن : (ناراحت ) بابا نداری( مکث ـ باخودش) طفلی چی کارکنم حالا ( با صدای بلند) پسرم یه شعر بخون من گوش می کنم تا شعرت تموم بشه، ایشا.. مامانتم اومده.باشه مامانی...
پسربچه : باشه.پسرم من پسرم پسری باهنرم...
صدای زنی دیگر از دور : امیر/امیر/ توتراس چی کار می کنی ، بیادیگه الان بابات میاد عصبانی می شه ها...
پایان