از خدا که پنهون نیست ، از شما چه پنهون، می خوام یه مدت هیچی ننویسم. راستش یه ساله که هم وغمم شده داستان کوتاه نویسی .تو این مدت شیش هفت تا داستان کوتاه نوشتم که خودم فقط از سه تای اونا راضیم. رومانمو هم تموم کردم . دوستش دارم ولی اصلا ازش راضی نیستم. دوتا طرح فیلمنامه بلند هم  که از قبل داشتم  حالا کامل شدن ولی از اونام راضی نیستم. برای همین می خوام یه مدت بی خیال نوشتن بشم. فقط کتاب بخونم ، فیلم ببینم واگه شد سری به تئاتر بزنم. از کارای سفارشی هم که هی کمی تا قسمتی پول توجیبیمونو تامین می کرد خبری نیست.فعلا از زن بودن ونانخور بودنمون استفاده می کنیم تاببینیم که بعدا چی می شه.

نمی دونم شاید دست آرام خانومو گرفتم رفتم تویه مهد کودک .من مربی شدم واونم نونهال!