ماه رمضان امسال
مثل وقتهایی که می روم نجف آباد ، بعد توی خانه بابا تنها می شوم وبیکار آنوقت هوس قلم می کنم وتوی کشوی کوچک مامان دنبال خودکاری می گردم .امشب هم دویدم تا وبلاگم وخودکارم آنقدر آماده بود که بی آنکه به هر کلمه ای فکر کنم شروع کردم به نوشتن. وتازه فهمیدم چقدر دلم برای وبلاگ نازنیم تنگ شده بود.
گاه از انچه که برایم پیش می اید ، دلگیر می شوم وبگی نگی از قضایم گله می کنم اما وقتی از آن می گذرم می بینم چه فایده ها که برایم نداشته است. مثل عمل جراحی که یک ماه پیش انجام دادم. اولش هراس داشتم از اینهمه دور از خانه ام ماندن . چون وقتی زیادی از خانه ام دور می شوم حال بدی پیدا می کنم. اما هراسم بی جهت بود چرا که بعد از مدتها ، اندکی بیشتر از با پدرومادرم بودن لذت بردم. بعد اینکه عملم به خوبی انجام شد با هزینه بسیار کم. باران هم بی نصیب نماند ویک ماهی حال بودنش در نجف آباد را برد. آرام کوچولو هم به سلامتی راه افتاد .بابا جعفر آرام وباران هم نفسی در نبود ما کشید . چون باید درس می خواند وبا وجود آرام کوچولو اصلا درس خواندن معنی نمی دهد.
از همه مهمتر من هم در هفته اول بعد از عملم در حالی که به زور سعی می کردم ، استراحت کنم ، پنج شش داستان کوتاه نوشتم که اگر کار خانه بگذارد ، قصد باز نویسیشان را دارم.
اما نقطه عطفش این دوباره علاقه مند شدنم به روزه گرفتن بود .نمی دانم چرا؟ چون چند سالی بود که دیگر مثل قبل بارغبت روزه نمی گرفتم ، می دانم که علتش هرچه بود وهر چه هست باید در ایمانم جستجو کنم که با شرایط فعلی زمانمان انتظار دیگری جز ضعیف شدنش راندارم. اما امسال باعشق بیشتری روزه گرفتم ، با اینکه تازه جراحی کرده بودم وهمه توصیه می کردند که روزه نگیرم .
حالا این سحرها که از خواب یدار می شوم ، عشق می کنم که در سکوت خانه سحری می خورم ، آشپزخانه را تمیز می کنم، تفکری می کنم ، چیزی می خوانم وشاید مثل امشب سری به کامپیوترم می زنم وبعد با ارام وباران کورس خواب می گذاریم.
خوب که فکر می کنم می بینم که ماه رمضان امسال علی رغم گرما وروزهای طولانیش حال خوبی به من داد ومن ازاو وخدایم ممنونم.