بچه های امروز
خارجی ـ روزـ پشت چراغ قرمز ( ماشین شماره 1)
چندین وچند ماشین در ترافیک پشت چراق قرمز نشسته اند. راننده یکی از ماشین ها که بغل دستش مردی میانسال هم سن خودش نشسته است برای بچه ای در ماشین بغلی شکلک در می آورد .بچه بی تفاوت به او هربار به پدرش چیزی می گوید.
داخل ماشینی که کودک در آن نشسته است ( ماشین شماره 2) ـ ادامه
کودک به راننده ماشین بغلی که برایش شکلک در می آورد نگاه می کند ، ورو به پدرش می کند
کودک : بابا زود باش خیلی دسشویی دارم.
پدر : می ریم بابا بذار این چراق قرمز سبز بشه .
ماشین یک ـ ادامه
مرد مجددا برای کودک ماشین بغلی شکلک در می آورد .پسر دوباره بی تفاوت به پدرش چیزی می گوید.
ماشین 2 ـ ادامه
کودک : ( بغض آلود ) بابا الان جیشم می ریزه ها . زود باش.
پدر : ( عصبی) چی کار کنم بابا داریم می ریم دیگه ، یه کم تحمل کن !
ماشین 1 ( ادامه )
راننده دوباره برای کودک شکلک در می آورد . پسر بچه بی تفاوت باز هم پدرش را نگاه می کند
راننده : نگاه کن تورو خدا بچه بودیم ، آرزومون بود یه بزرگتر یه کم بهمون توجه کنه ، اونوقت تا حالا دارم براش شکلک در میارم ، اقلا نمی کنه یه ذره بخنده ، آدم دلش خوش باشه . چقدر غرور داره ،
مرد بغل دستی : بعله دیگه متاسفانه بچه های امروز اینجورین .
چراغ سبز می شود همه ماشینها گاز می دهند ومی روند.