من روزه ام!
گیجم گیج گیج ، در وادی که هر گز فکر نمی کردم ، گیج شوم .روزگار پریشان تردید را می گذرانم واگر بعضی کتابهایم نبود نمی دانم چه می شد ، خدا می داند !
از دوره ماهانه قرآن وچسباندن رجب وشعبان و رمضان به هم رسیده ام به جایی که به سختی روزه می گیرم. دم دمای افطار اشکم در می اید از این گرسنگی وضعف. واقعیت این است که بی حوصله ام بی حوصله .نمی دانم از روزه است یا از این بیماریهای جسمی گذرا که فعلا گریبانم را گرفتهویا شاید هم به خاط درگیریهای ذهنی ، نمی دانم ...
فقط شب بیست ویکم به محفلی رفتم که خیلی بردلم نشست. قرار بود روی صفات خدا تمر کز کنیم . شب خوبی بود .وهمان شب به من سفارش شد معنای سوره نحل را بخوانم . خیلی حالم بد شد. برایم معنای خاصی داشت و باز هم من در پریشانی تردید بیشتر فرو رفتم.
حالا هم گرسنه ا م وضعف دارم و بی حوصله . اما در این بی حوصلگی به خواهر زاده نه ساله ام فکر می کنم که تک تک روزه هایش را گرفته است ومن مردد ایمان به آنچه که تا امروز اعتقاد داشته ام !
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 12:18 توسط نفیسه نصیران
|